top of page

دلکش


آتش کاروان

 

 

آتشی ز کاروان جدا مانده

این نشان ز کاروان به‌جا مانده


یک جهان، شرار تنها مانده در میان صحرا

به درد خود سوزد، به سوز خود سازد


سوزد از جفای دوران فتنه و بلای طوفان

فنای او خواهد، به سوی او تازد
من همه یاران تنها ماندم

آتشی بودم بر جا ماندم
با این گرمی جان در ره مانده حیران این، غم خود، به کجا ببرم؟
با این جان لرزان، با این پای لغزان

ره به کجا ز بلا ببرم؟
می‌سوزم گرچه با بی پروایی می‌لرزم بر خود از این تنهایی
من همه یاران تنها ماندم

آتشی بودم بر جا ماندم
آتشین خو هستی سوزم شعله جانی بزم افروزم
بی پناهی محو یاران، بی نصیبی تیر روزم
من همه یاران تنها ماندم آتشی بودم بر جا ماندم
من همه یاران تنها ماندم آتشی بودم بر جا ماندم
من همه یاران تنها ماندم آتشی بودم بر جا ماندم


 

 

© 2023 by SUMMER SISTERS.  Proudly created with Wix.com

  • Facebook - White Circle
  • Instagram - White Circle
  • Twitter - White Circle
  • Vimeo - White Circle
  • YouTube - White Circle
  • MySpace - White Circle
  • Google+ - White Circle
bottom of page